در روزگار ما، مرگ فقط پایان حیات فیزیکی نیست؛ گاه بازتابی از شکست، سرکوب و ناتوانی جمعی است. در چنین شرایطی، سوگواری مفهوم تازهای پیدا میکند، سوگی که دیگر فقط اشک و سیاهی نیست، بلکه بدنی است در حرکت، در اعتراض و در تلاش برای بقا. پدیدهای که این روزها با عنوان «رقص سوگوارانه» یا «سوگرقص» شناخته میشود، بازتاب موجی از احساسات متناقض، خشم نهفته و نیاز به بیان است؛ نیازی که دیگر زبان از عهدهاش برنمیآید.
وقتی زبان از گفتن بازمیماند، بدن سخن میگوید
در بسیاری از رخدادهای اخیر، از جمله پس از حوادث دیماه ۱۴۰۴، ویدیوهایی از رقص و پایکوبی بر مزار درگذشتگان در آرامستانهایی چون بهشتزهرا منتشر شد. این تصاویر واکنشهای متفاوتی را برانگیخت؛ برخی آن را بیاحترامی به حرمت سوگ دانستند، برخی دیگر آن را نشانهای از اعتراض خاموش جامعهای زخمی خواندند.
اما شاید در بستری عمیقتر بتوان گفت این «رقص»، پاسخی است به ناتوانی زبان از بازگویی رنج. وقتی فریادها شنیده نمیشوند، بدن خود به زبان بدل میشود. حرکات، جای واژهها را میگیرند؛ لرزشها معنا پیدا میکنند؛ و بدن، آخرین سنگر بیان میشود.
در این معنا، رقص سوگوارانه نه نمایش است و نه آیین سنتی؛ بلکه نوعی کنش سیاسی-اجتماعی است، حرکتی علیه نظم سکوت، علیه نسخههای رسمی از مرگ و اندوه.































