ناگفته‌های زندگی و آثار یغما
ناگفته‌های زندگی و آثار یغما
نیشابور فردا_ دوم اسفندماه، سالروز درگذشت حیدر یغما، شاعر خشت‌مال نیشابوری است. یغما در 1302 متولد شده و در 1366 در سن 64 سالگی به دلیل سکته‌ی مغزی، در گذشته است.

دوم اسفندماه، سالروز درگذشت حیدر یغما، شاعر خشت‌مال نیشابوری است. یغما در ۱۳۰۲ متولد شده و در ۱۳۶۶ در سن ۶۴ سالگی به دلیل سکته‌ی مغزی، در گذشته است.
هفته‌نامه‌ی نیشابور فردا، به این مناسبت، گفتگویی با ابوالفضل یغما، فرزند شاعر انجام داده تا خوانندگان، از آخرین اطلاعات در باره‌ی زندگی و آثار مرحوم یغما، مطلع شوند. ابوالفضل یغما، در این گفتگو، آنچه پس از وفات یغما در باره‌ی زندگی و آثارش انجام شده را با ما در میان می‌گذارد. با هم این گفتگو را می‌خوانیم.

درود بر شما؛ تازه چه خبر از یغما؟
سلام؛ از خود یغما یا آثارش؟
از هر دو.
از خود یغما که باید از حضرت خالق خبر گرفت، انشاءا.. که آمرزیده‌ی خداوند است. اما آرامگاهش که شهروندان عزیز می‌توانند به عینه ببینند که چه بوده و چه شده. خوشبختانه با تلاش‌های شاعر ارجمند و مدیر فرهنگ‌دوست اداره‌ی میراث فرهنگی، آقای دکتر گیاهی و همکاران‌شان، و نیز آقای احمد رضا سالم، از محققان و مفاخر نیشابور، در سال جاری اتفاقات خوبی در آرامگاه یغما افتاده و امید است که در ادامه‌ی اقدامات این دوستان، این آرامگاه،‌ ثبت ملی شود. بنده هم گوشه و کنار، مشغول هستم. دنبال صاحبان زمین‌های اطراف آرامگاه هستیم که انشاءا.. بتوانیم بین آنها و شهرداری نیشابور توافقی برقرار شود که آرامگاه توسعه پیدا کند. شورای شهر و شهرداری هم انصافا خیلی خوب پای کار هستند.

یغما
از آثار و بازمانده‌های مکتوب یغما چه خبر؟
در حال حاضر، این بنده‌ی حقیر، در شرف چاپ «شرح جامع کلیات حیدر یغما» هستم که امیدوارم تا پایان سال، به سرانجام برسد و در اختیار علاقه‌مندان قرار گیرد. پیش از آن هم کتابی با عنوان «شهاب طارم اسرار» که شامل بیوگرافی نسبتا مفصل شاعر به اضافه‌ی گزیده‌ای از بهترین اشعار وی بوده را سال گذشته، چاپ و منتشر کرده‌ام.
کلیات یغما که چند سال پیش توسط آقایان محقق و نوروز، چاپ شده بود. مگر مشکلی داشت که دوباره اقدام به چاپ کلیات می‌کنید؟
بله. ایرادات زیادی بر آن کار وارد است. اول اینکه آن کتاب، بر خلاف ادعای دو شخصی که شما ذکر کردید، و علی‌رغم عنوان کتاب، همه‌ی آثار یغما را در بر نمی‌گرفت. دوم اینکه در برخی موارد، مندرجات کتاب، خلاف واقع بود. سوم اینکه توضیحات و تعلیقات در باب اشعار و افکار یغما، در حداقل ممکن و تقریبا غیر قابل استفاده می‌نمود. تقریبا می‌توان گفت این کتاب، خواسته یا ناخواسته، شخصیت ادبی و اجتماعی یغما را تخریب و شهرت آزادگی او را خدشه‌دار کرده است.
مهم‌تر از اینها، این کتاب بدون اجازه‌ی مالکان اثر و توسط انتشارات دانشگاه آزاد منتشر شده بود و ما که خانواده‌ی یغما و صاحبان مالکیت معنوی آثار باشیم، پس از چاپ کتاب از آن مطلع شدیم.
و بعد از آن چه اتفاقاتی افتاد؟
تا آنجا که می‌دانیم، این کار جرم است و مجازات سنگینی هم دارد. قاعدتا استادان ادبیات، در اینکه نباید چنین خطایی مرتکب شوند، نسبت به افراد عادی یا حتی سایر فرهیختگان، در اولویت هستند.
ما وقتی مطلع شدیم، همان حدود ۹۲ و ۹۳ به آقای نوروز گفتیم که چرا چنین کاری کرده‌اید؟ ایشان گفت من فکر می‌کردم آقای محقق، رضایت خانواده را گرفته و خودش گفت که این کار را کرده یعنی رضایت خانواده جلب شده.
به هر حال کار انجام شده بود و ما باید بقیه‌ی مسائل را دنبال می‌کردیم. این بود که از آقای نوروز خواستیم، حق‌التألیف کتاب، به آموزش و پرورش داده شود که در مدرسه‌ ابتدایی روستای صومعه، زادگاه شاعر، برای تحصیل کودکان محروم هزینه شود. ارشاد را هم واسطه‌ی کار قرار دادیم که ناظر داستان باشد. ایشان پذیرفتند ولی این وعده، هیچ‌وقت عملیاتی نشد.
یعنی حق التألیف را به آموزش و پرورش ندادند؟ یا اینکه بحث دیگری پیش آمد؟
همان‌قدر که الآن شما اطلاع دارید، من هم دارم. با وجود پیگیری‌های مکرر در طول این سال‌ها، هنوز هیچ‌ حق التألیفی به آموزش و پرورش داده نشده.
مطمئن هستید؟ چون آن موقع، نباید مبلغ زیادی بوده باشد. اطمینان دارید که پرداخت نشده؟ یا شاید به جای دیگری پرداخت شده؟
بله. من بارها از ارشاد، از آموزش و پرورش و نیز از اولیای مدرسه‌ی ابتدایی صومعه پیگیری کردم و نتیجه‌ای نگرفتم. تحقیقات شخصی من به عنوان یک خبرنگار چنین نتیجه داد: قضیه به این شکل بوده که آقای نوروز، تعدادی از کتاب‌ها را به شرکت فولاد می‌فروشد و در مقابل، قرار می‌شود که از حاصل فروش آن، مبلغ یک میلیون و پانصد هزار تومان به عنوان حق‌التألیف کتاب از سوی فولاد به آموزش و پرورش پرداخت شود و گویا شماره حسابی هم داده می‌شود که به آن حساب بریزند. پیگیری من نشان می‌دهد که یک فقره چک در سال ۹۴ از سوی شرکت فولاد در وجه مؤسسه‌ی سلسله‌الذهب صادر می‌شود و معلوم هم نیست که این چک به دست چه کسی رسیده و چه کسی آن را وصول کرده است. چون مدیر وقت مؤسسه‌ی سلسله‌الذهب که ما نمی‌دانیم چه ربطی به آموزش و پرورش دارد، گفت از چنین چکی یادش نمی‌آید و چیزی از این موضوع به خاطر ندارد.
اقدامی هم در مورد کتاب یا چاپ غیر مجاز آن کردید؟

یغما
بله. در تیرماه امسال، که کتاب را با دقت بیشتر بررسی کردم، متوجه خطاهای فاحش آن شدم. نامه‌ای به دانشگاه نوشتم و از آنها خواستم موضوع را پیگیری کنند و پاسخ دهند که تا این لحظه که در خدمت شما هستم، هیچ پاسخی داده نشده در حالی که من چندین بار مراجعه و با مقامات این دانشگاه، از جمله حراست و معاونت پژوهشی صحبت کرده‌ام. آخرین بار، رئیس دانشگاه گفت که ما پاسخی نداریم،‌ شما بروید شکایت کنید!
یعنی هیچ پاسخی ندادند؟ هیچ اقدامی روی نامه‌ی شما نکردند؟
+ چرا. آقای نوروز و مسؤول وقت انتشارات دانشگاه را دعوت کردند و در جلسه‌ای که تشکیل شد، من مطالب را گفتم. ظاهرا آقای نوروز، قبل از آن به معاونت پژوهشی دانشگاه گفته بودند که خانواده‌ی یغما شش میلیون تومان بابت حق‌التألیف کتاب، گرفته‌اند.
واقعا گرفته بودید؟
من روحم از این مطلب خبر ندارد. البته آقای نوروز در آن جلسه که دعوت شده بودند، سه میلیون تومان تخفیف داد! و گفت سه میلیون تومان به خانواده داده شده است.
و باز هم این مطلب واقعیت نداشت؟
عرض کردم که، من روحم از این داستان خبر ندارد و اگر پولی به کسی پرداخت شده، احتمالا توهمات پرداخت‌کننده بوده، و گرنه خانواده‌ی یغما دامن‌شان از این پلیدی‌ها پاک است.
خب، داستان جالب شد، بعد چه
اتفاقی افتاد؟
دانشگاه گفت که ما طبق قوانین داخلی خودمان کار کرده‌ایم و همه‌چیز قانونی بوده و جوابی ندادند. آقای نوروز هم که همان مطالب را گفتند و در مقابل اینکه چرا کتاب چاپ شده، مشکلات زیادی دارد و چرا به این شکل ناقص و تحریف شده و غیر محققانه کار شده، پاسخی نداشتند و گفتند که خودشان شخصا بررسی کرده‌اند و درست بوده.
واقعا چه مشکلاتی در کتاب هست؟
آن طور که از بررسی کتاب متوجه شدم، ظاهرا آقایان نوروز و محقق، خودشان وقت کافی برای بازخوانی و مقابله آثار نداشته‌اند و کار را به دانشجویان واگذار کرده‌اند و آنها هم خط در میان، اشعار را جا انداخته و ادامه‌ی کار هم بدون بررسی دوباره بوده است.
برای من خیلی سنگین بود که این دو نفر با اینکه استاد دانشگاه هستند، و ظاهرا کار تحقیقی و پژوهشی انجام داده‌اند، این همه کهالت و اهمال داشته‌اند که نه تنها آثار یغما در این کتاب بازنمایی نشده، بلکه آثار اولیه و سیاه‌مشق‌های شاعر به عنوان آثار باقیمانده از او چاپ شده و در مقابل، بسیاری از اشعار ناب و ارزشمند یغما، به فراموشی سپرده شده است.
اینها همه در حالی بوده که نسخ دست‌نویس یغما، سال‌هاست که در دست آقای محقق بوده و در واقع، تلاش چند ساله‌ی ما برای بازپس گرفتن آنها بی‌نتیجه بوده است و حتی کار به دعوا و دادگاه هم کشیده ولی هنوز نتیجه نداده است.
– چرا نسخ دست‌نویس دست
آقای محقق بوده؟
ما در سال ۷۹ با پیگیری خود آقای محقق و اصرار ایشان، آثار را به ارشاد استان واگذار کردیم و مقرر شد پس از تجلید و مرمت آثار، عکس و رونوشت آن در اختیار پژوهشگران قرار گیرد یا در مراکز معتبری که محققان به آن دسترسی داشته باشند ثبت گردد.
در صورتجلسه‌ای که امضا شده، تأکید شده که محل جمع‌آوری نهایی و نمایش آثار، نیشابور و ترجیحا آرامگاه خود یغما باشد که نه تنها به این خواسته توجه نشده بلکه آقای محقق، آثار تجلید شده را همان موقع‌ها به کتابخانه‌ی عمومی دکتر شریعتی مشهد داده بودند که سال‌ها در انبار آنها خاک می‌خورد و بعد هم به کتابخانه‌ی باهنر مشهد رفت و چند سالی هم آنجا بود و تلاش من برای بازپس‌گیری آنها بی‌نتیجه بود و بالاخره در سال گذشته آثار به کتابخانه‌ی مرکزی مشهد رفت که تا کنون آنجا است و در حال حاضر، از طریق قضایی، پیگیر موضوع هستم که انشاء.. نسخ دست‌نویس یغما را پس بگیرم.
یعنی آقای محقق به توافق‌نامه پایبند نبود؟ ایشان فکر می‌کنم آن موقع، مدیر کل ارشاد بود؟
بله و با اینکه خودش و طبعا آقای نوروز به این نسخ دسترسی داشتند، متأسفانه از رونوشت‌ها و عکس‌های این نسخ استفاده کردند و به همین خاطر،‌ کاستی‌های زیادی در کتاب وجود دارد.
به نظر شما انگیزه‌ی این اشخاص از چاپ بدون اجازه‌ی کلیات یغما چه بوده؟
بله. پرسش خوبی است. آقای نوروز آن موقع، رئیس شورای پژوهشی دانشگاه بوده و آقای محقق هم در حال گذراندن دوره‌ی دکتری. به آقای نوروز پیشنهاد می‌دهد که بیا این کار را انجام دهیم، هم امتیاز پژوهشی دارد، هم استفاده‌های اجتماعی و بهره‌مندی فرهنگی.
با مجوز کدام انتشارات چاپ شد؟
این فرایند خیلی جالب است. دانشگاه آزاد، آن موقع، مجوز نشر داشته و در واقع آقای نوروز،‌ این کار ناقص و تحریف شده را به عنوان اثر پژوهشی به شورای پژوهشی دانشگاه می‌برد که خودش رئیس آن بوده و خودش به خودش مجوز می‌دهد و گویا یکی از استادان محترم پیشکسوت هم به عنوان ناظر، صورت‌جلسه‌ی پژوهشی را امضا می‌کند که وقتی من با ایشان صحبت کردم ایشان گفت که به صرف اعتماد به آقای نوروز آن را امضا کرده و بررسی دقیقی در محتوا نداشته است.
چه شده که این کتاب به این شکل ناقص چاپ شده؟
البته این را باید از آقایان نوروز و محقق پرسید ولی تا آنجا که من اطلاع دارم، آقای نوروز دوتا از دفاتر عکس گرفته شده‌ی نسخ دست‌نویس را بررسی کرده (البته خودش نه، دانشجویانش) و مقابله و بازخوانی داشته. بقیه‌ی کار کلا توسط آقای محقق انجام شده و حتی مقدمه هم کار آقای محقق است که البته با امضای هر دو نفر منتشر شده است.
پس این طور که شما می‌فرمایید، یک کار غیر قانونی، پر اشکال، بدون اجازه‌ خانواده و با عواقب شهرتی و اجتماعی برای شخصیت یغما، توسط این دو فرد دانشگاهی انجام شده است؟
کاملا درست است. وقتی خودت به خودت مجوز بدهی، خودت به خودت امتیاز پژوهشی بدهی،‌ خودت پژوهش کنی، خودت ناظر باشی و خودت هم جایزه برای آن تعیین کنی،‌ می‌شود همین. مثل بانک‌هایی که ورشکسته شدند و گفته می‌شود هشتاد درصد موجودی بانک را به خودشان و فامیل‌شان وام داده‌اند!
در مقابل شما چکار کردید بعد از این کتاب و در حال حاضر که گفتید کلیات یغما را دارید کار می‌کنید چه تفاوت‌هایی با کتاب قبلی دارد؟
بله. من وقتی کتاب چاپ شده را دقیقا بررسی کردم، به اشکالات متعدد پی بردم که انشاءا.. در کتابی که به زودی تقدیم اهالی فرهنگ و هنر خواهد شد، مفصل مطلب خواهد آمد.
قبل‌تراشاره کردید که آقای نوروز گفته خانواده‌ی یغما یا شما سه میلیون تومان گرفته‌اید بابت حق‌التألیف کتاب. واقعا داستان از چه قرار بود؟
ببینید آقا. من که تنها پسر یغما هستم و دو خواهرم که تنها بازماندگان یغما هستیم، هیچ‌وقت و هرگز حتی یک ریال از هیچ مقام و منصبی در هیچ جایی به نام خود یا یغما یا آثار وی یا هر عنوان دیگری، دریافت نکرده‌ایم و نخواهیم کرد.
یغما به ما درسی داده که آن را بخوبی آموخته‌ایم و آن اینکه گرد مال دنیا را از لباس‌مان بتکانیم و آلوده‌ی این مباحث نشویم.
یادم هست که سال‌ها پیش هم که بزرگداشتی برای یغما در ارشاد برگزار شد و سه سکه‌ی طلا می‌خواستند به من و خواهرها بدهند، همانجا فی المجلس، آنها را به یک مرکز کودکان بی‌سرپرست اهدا کردیم و حتی به خانه هم نیاوردیم. ما اصولا از مباحث آثار یغما، دنبال این مسائل نیستیم و تا کنون هم حتی یک ریال از بابت آثار یغما درآمد نداشته‌ایم.
اما جالب‌تر اینکه من که خودم شخصا با پول شخصی، دیوان یغما را در سال ۸۶ تجدید چاپ کردم، هنوز بابت این کتاب، به ناشر بدهکارم و بعد از گذشت این همه سال، هنوز نتوانسته‌ام حتی پول چاپ کتاب را از خریداران نقد کنم و به انتشارات بدهم.
همین کتاب «شهاب طارم اسرار» و البته سه یا چهار کتاب دیگر خودم را هم با هزینه‌ی شخصی چاپ کرده‌ام و عایدی آنها خرج چاپ شده و هیچ سود یا درآمدی از آنها نداشته و ندارم. اصولا کار فرهنگی واقعی، درآمدی ندارد که قابل بحث باشد.
اما آثار یغما داستان دیگری است. من حدود سه سال است که به صورت شبانه‌روزی روی آثار یغما کار می‌کنم که حاصل آن همان طور که گفتم یک کتاب است که چاپ شده، کلیات در دست چاپ است و کتاب «آیین یغمایی» که در آینده‌ی نزدیک و شاید تا پایان سال آینده، چاپ شود که حاوی تحقیقات و پژوهش‌های گسترده‌ی من در زمینه‌ی بیوگرافی جامع و تحلیلی یغما خواهد بود.
هیچ کس یا نهادی در این زمینه کمکی به شما نداشته؟
مطلقا. من کمک نمی‌خواهم، اگر زخم نزنند و بگذارند کارم را بکنم، خودم به تنهایی از پس کارها برمی‌آیم.
پس زندگی‌نامه‌ی مفصلی از یغما تهیه خواهد شد؟
ببینید، ما در تاریخ ادبیات، این مشکل را داریم که به جز تاریخ تولد و وفات شعرایمان که البته آنها هم مشکوک است، چیز قطعی در مورد آنها نمی‌دانیم. این یک اشکال خیلی بزرگ است. به نظر من باید تمام جزئیات بیوگرافی و زندگی شاعر (و البته سایر هنرمندان)، مو به مو، تحقیق، نوشته و ثبت شود تا آیندگان بتوانند قضاوت درستی راجع به افکار و ایده‌ها و زندگی شاعر داشته باشند. بنا بر این باید همه‌ی جزئیات زندگی، نوشته شود. بعضی‌ها به من ایراد می‌گیرند که چرا شما این‌قدر واقعی، یغما را می‌خواهید تصویر کنید، مطالب منفی را چرا می‌گویید. پاسخ من این بوده که یغما هم مثل سایر انسان‌ها،‌ آدم بود با کلی نقطه‌ی ضعف و قوت. بنا بر این اینکه یک شخص را خیلی علیه السلام و کاملا سفید ترسیم کنیم، خدمتی به او نکرده‌ایم بلکه به داستان‌پردازی و افسانه‌سرایی متوسل شده‌ایم که کار محققانه نیست.
نظر تحلیلی آقای محقق در مورد یغما چه بوده؟
البته ایشان سومین بار است که در مورد یغما، کار بدون مجوز انجام می‌دهد و یا خلف وعده می‌کند و واقعا من انگیزه‌ی ایشان را خیلی متوجه نمی‌شوم مگر مسائل داخلی و درونی ایشان که خب، من آگاه نیستم. ولی تا آنجا که به یاد دارم، وقتی ایشان جوان بود، برای یغما شعرش را می‌خواند و یغما هم سری تکان می‌داد و یک‌بار هم گویا به ایشان گفت: شما بهتر است همان معلمی را دنبال کنی.
ولی در نگاه تحلیلی، ایشان یغما را هم‌سنگ شاطر عباس صبوحی، زرگر اصفهانی و کفاش خراسانی می‌داند و همیشه و در همه‌جا هم بر آن تأکید داشته و در کلیات هم به همین مطلب پرداخته است. در حالی که شاطر عباس، اصلا زندگی مشخصی ندارد و معلوم نیست سوادش چقدر بوده و اشعارش هم بسیار محدود و در حد چندصد بیت است و از بین ایرانیان، کمتر کسی اسم او را شنیده و در باره‌اش مطلبی می‌داند.
زرگر اصفهانی هم اصلا سواد دار و مکتب رفته بوده و مدتی هم در دربار بوده و البته تعداد کمی هم شعر دارد. کفاش خراسانی نیز یک طنزپرداز بوده که هر وقت مواجبی به او نمی‌داده‌اند در وصف طرف، هجویه می‌سروده و بس.
آیا واقعا اینها با یغما قابل قیاس هستند؟ آیا این قیاس،‌ محققانه و منصفانه است؟ حالا من در مقدمه‌ی کتاب کلیات و نیز در کتاب آیین یغمایی، مفصلا موضوع را باز می‌کنم و همه‌ی مطالب را خواهم آورد ولی مختصر اینکه این اشخاص، همه درباری بوده‌اند و از متملقان دربار قاجار.
یغما در کل اشعارش که حدود ۱۵ هزار بیت است فقط یک سروده دارد برای تاجگذاری محمد رضا شاه که من داستان آن را قبلا گفته‌ام و به اجبار ساواک سروده بود و حتی خودش هم از خجالت و شرم برای آن سروده، آن را نخواند و به من که کودکی پنج ساله بودم تقریر کرد و من حفظ کردم و آن را برای جماعت خواندم. یغما از سیاست بیزار بود و هیچ مقام و منصب و ممدوح و سلطان و کس دیگری را هیچ‌وقت مدح نکرده بود.
یغما آزاده‌مردی پاکدامن بود که وارسته زیست و دلش می‌خواست که حتی بی‌کفن بمیرد که به قول خودش «منت از گور یا کفن» نکشد.
یغما روستا‌زاده‌ی کاملا بی‌سوادی بود که به سبب نبوغ ادبی و پس از سال‌ها ممارست و کوشش، به صورت خودآموخته، خواندن را یاد گرفت و در نیمه‌های عمر موفق به ثبت اشعارش شد که املایش کماکان و تا پایان زندگی،‌ اشکال داشت.
یغما در تاریخ ادبیات ایران، بی‌نظیر است و من این ادعا را مطرح می‌کنم و هر کس خواست با ادله‌ی عقلی و منطقی، برایش ثابت می‌کنم: یغما مدح هیچ‌ سلطان و دربار و شخصی را نگفت، یغما سخنش عین عملش است و هیچ اغراقی در باب زندگی، تفکر، معیشت و فلسفه‌ی حیات، در دیوان او وجود ندارد، یغما تنها شاعر کاملا امی تاریخ ادبیات ایران است که اشعارش، هیچ اشکالی در وزن و قافیه و عروض ندارد و این عین معجزه است. یغما بی‌تردید یک نابغه‌ی ادبی و یک متفکر و فیلسوف است که افکار و ایده‌های انسانی و آزاداندیشانه‌اش در اشعارش موج می‌زند.
یغما را نمی‌توان به این سادگی‌ها از صحنه‌ی فکر و هنر اجتماعی معاصر و از تاریخ ادبیات زدود، زیرا جامعه‌ی افسون‌زده‌ی ما به قهرمانان فرهنگی مانند یغما نیاز دارد. و تلاش‌های مذبوحانه‌ی افرادی که از فرط در خود ماندگی و کاستی‌های فکری، یغما را سهل می‌شمارند و به قول یغما «من نان ز کار و عز و شرف خورده‌ام به عمر / این بی‌پدر که بود که نامحترم گرفت / اشعار من که مایه‌ی الهام ایزدی است / ناچیز دید و پست بدانست و کم گرفت» به جایی نخواهد رسید. یغما بر تارک ادبیات انسانی ایران و بر بلندای معرفت عارفانه و نگاه آزادمنشانه، خواهد درخشید.
وسخن پایانی؟
در پایان مایلم به این نکته تأکید کنم که اگر من فرزند یغما نبودم، حرفم شاید پذیرفتنی‌تر بود و حالا ممکن است بگویند تو از پدرت تعریف و تمجید می‌کنی؛ ولی اگر کسی زندگی‌نامه‌ی یغما را که من نوشته‌ام و مفصل‌ترش را خواهم نوشت بخواند متوجه خواهد شد که من نه به عنوان فرزند یغما بلکه به عنوان یک دانشجوی ادبیات، یغما را بررسی و تحقیق کرده‌ام و عین واقعیت‌های زندگی وی را بی‌کم و کاست نوشته‌ام. حتی آنقدر رئال و واقعی برخورد کرده‌ام که برخی دوستان و همنشینان یغما که هنوز در قید حیات‌اند از من گله‌مندند که تو چرا چنین چیزهایی در حق پدرت می‌گویی؟
من به آنها پاسخ داده‌ام که باید واقعیت را گفت. مردم باید به جای تکیه بر افسانه‌ها و داستان‌سرایی‌های خیالی، با واقعیت شخصیت‌های ادبی و هنری آشنا شوند و تمام جزئیات زندگی آنها را بدانند تا بفمند که آیا این شخصیت، آنچه را خود گفته باور داشته یا فقط حرافی کرده و بدون عمل بوده است؟
دکتر عباس خیرآبادی که سال‌های زیادی با یغما محشور و همنفس بود و بسیاری خدمات فرهنگی به یغما کرد در مصاحبه‌ی مفصلی که با ایشان در مورد یغما داشتم گفت:«یغما یک ویژگی منحصر به فرد در تاریخ ادبیات دارد و آن این است که از روی اشعارش می‌توان تمام زندگی‌اش را ترسیم کرد، چون اشعارش عین زندگی‌اش هستند، ساده و بی‌ریا و واقعی».

دو شعر از حیدر یغما:
خواست دینم بدهد ناصح ایمان‌دارم گفتمش آنچه تو خواهی بدهی آن دارم
گفت اقرار نما آنچه که اقراری هست گفتمش زآنچه بگفتی به سرِ اقرارم
گفت بیزار شو از آنچه خدا بیزار است گفتمش زآنچه تو گفتی به خدا بیزارم
گفت بر دامن خلاق بزن دست ادب گفتمش صاحب دامن نبود جبارم
گفت ای هوش ز کف داده خدا را بشناس گفتمش هوش بر این ره نبود در کارم
گفت عالم همه پر هست ز اسرار خدا گفتم اسرار خدا می‌شنو از اسرارم
گفت با این همه‌ات هست خدایی یا نیست گفتم ار هست چرا تو بکنی اصرارم
گفت بستای خدا تا شومت هادی راه گفتمش لطف تو ترسم نگشاید کارم
گفت بستودن ایزد به کم آزاری نیست گفتم هیهات بگفتی که نه‌ات آزارم
گفت یغما تو بر آنی که خدایی نبود گفتمش هست نه آن‌ که تو کنی وادارم

ای بسا ویران که دور از محتوا آباد شد
ای بسا استاد کو آدم نشد استاد شد
راه نادانان روم، زیرا ز صاحب علم‌ها
صحنه‌ی گیتی ز سر تا پای، جهل‌آباد شد
من به خاک درب آن مکتب نمی‌سایم جبین
کز کلنگ علم این استادها بنیاد شد
در سحرگاهش به خود گفتم هنر تکمیل گشت
آن شبی که خواب می‌دیدم قلم آزاد شد
تکیه بر کرسی دانشگه مکن زیرا که من
فارغ از تحصیل دانش دیده‌ام جلاد شد
کاخ دانش جاودانی کن، که قصر سنگ و خشت
هر چه محکم‌تر بنا شد، زودتر بر باد شد
رفت در طول قرون بر آدمی بیدادها
ای بسا بیداد بر مردم به نام داد شد
با عروس دهر ای یغما زناشویی مکن
کاین عجوزه، هر دمی در عقد صد داماد شد