رقصی میان اندوه و اعتراض
رقصی میان اندوه و اعتراض
نیشابور فردا_ در روزگار ما، مرگ فقط پایان حیات فیزیکی نیست؛ گاه بازتابی از شکست، سرکوب و ناتوانی جمعی است. در چنین شرایطی، سوگواری مفهوم تازه‌ای پیدا می‌کند، سوگی که دیگر فقط اشک و سیاهی نیست، بلکه بدنی است در حرکت، در اعتراض و در تلاش برای بقا. پدیده‌ای که این روزها با عنوان «رقص سوگوارانه» یا «سوگ‌رقص» شناخته می‌شود، بازتاب موجی از احساسات متناقض، خشم نهفته و نیاز به بیان است؛ نیازی که دیگر زبان از عهده‌اش برنمی‌آید.

در روزگار ما، مرگ فقط پایان حیات فیزیکی نیست؛ گاه بازتابی از شکست، سرکوب و ناتوانی جمعی است. در چنین شرایطی، سوگواری مفهوم تازه‌ای پیدا می‌کند، سوگی که دیگر فقط اشک و سیاهی نیست، بلکه بدنی است در حرکت، در اعتراض و در تلاش برای بقا. پدیده‌ای که این روزها با عنوان «رقص سوگوارانه» یا «سوگ‌رقص» شناخته می‌شود، بازتاب موجی از احساسات متناقض، خشم نهفته و نیاز به بیان است؛ نیازی که دیگر زبان از عهده‌اش برنمی‌آید.

وقتی زبان از گفتن بازمی‌ماند، بدن سخن می‌گوید
در بسیاری از رخدادهای اخیر، از جمله پس از حوادث دی‌ماه ۱۴۰۴، ویدیوهایی از رقص و پایکوبی بر مزار درگذشتگان در آرامستان‌هایی چون بهشت‌زهرا منتشر شد. این تصاویر واکنش‌های متفاوتی را برانگیخت؛ برخی آن را بی‌احترامی به حرمت سوگ دانستند، برخی دیگر آن را نشانه‌ای از اعتراض خاموش جامعه‌ای زخمی خواندند.
اما شاید در بستری عمیق‌تر بتوان گفت این «رقص»، پاسخی است به ناتوانی زبان از بازگویی رنج. وقتی فریادها شنیده نمی‌شوند، بدن خود به زبان بدل می‌شود. حرکات، جای واژه‌ها را می‌گیرند؛ لرزش‌ها معنا پیدا می‌کنند؛ و بدن، آخرین سنگر بیان می‌شود.
در این معنا، رقص سوگوارانه نه نمایش است و نه آیین سنتی؛ بلکه نوعی کنش سیاسی-اجتماعی است، حرکتی علیه نظم سکوت، علیه نسخه‌های رسمی از مرگ و اندوه.

هادی حیدری

روایت روان‌شناسان؛ سوگ، شوک و مکانیسم انکار
از دید روان‌شناسان، این رفتار را باید در چارچوب فرایند طبیعی «سوگ» تحلیل کرد.
یک روان‌شناس بالینی، معتقد است رقص در لحظات سوگ، نشانه‌ی فعال شدن مکانیسم دفاعی انکار است.
در مواجهه با فقدان، ذهن و بدن تلاش می‌کنند واقعیت مرگ را پس بزنند. به‌جای فروپاشی، بدن به حرکت درمی‌آید تا از خفقان رهایی یابد.
او همچنین بر نقش فضای مجازی در تداوم این الگو تأکید دارد: دریافت بازخورد، لایک و همدلی دیگران در شبکه‌های اجتماعی، نوعی «تسکین موقت» ایجاد می‌کند و زمینه‌ی تکرار رفتار را در بین گروه‌های مختلف افزایش می‌دهد.
برخی روان‌شناسان نیز بر این باورند که رقص سوگوارانه بخشی از فرایند درمان جمعی پس از ترومای اجتماعی است؛ واکنشی ناخودآگاه برای بازسازی احساس کنترل و مقاومت در برابر عجز.
ریشه‌های فرهنگی و حافظه جمعی
یک روان‌شناس اجتماعی، در تحلیل خود به ریشه‌های تاریخی این رفتار اشاره می‌کند. او یادآور می‌شود که در مناطق زاگرس‌نشین، آیین‌هایی مشابه وجود داشته که مردم در عزاداری با حرکات موزون به استقبال سوگ می‌رفتند؛ حرکاتی که در قلب خود حامل مقاومت، اتحاد و امید به باززایی زندگی بودند.
او می‌گوید: رقص سوگوارانه امروز ادامه همان فرهنگ است، اما در کالبدی تازه. حرکتی است برای بازپس‌گیری حق سوگواری از قالب‌های رسمی و بازآفرینی هویت جمعی در برابر تحمیل سکوت.
از نگاه فرهنگی، همین امتداد تاریخی نشان می‌دهد که رقص در بستر سوگ، نه یک بی‌احترامی، بلکه نوعی بازسازی معنوی رنج است؛ یادآوری این‌که سوگ تنها غم نیست، بلکه تلاشی برای بازگشت به زندگی است.

نظم اندوه بر هم می‌خورد
در فرهنگ رسمی، سوگواری اغلب با سکوت، سیاهی و درون‌گرایی تعریف می‌شود. اما رقص سوگوارانه این نظم را می‌شکند و تعریف نوینی از سوگ و مقاومت ارائه می‌دهد.
بدنی که نمی‌تواند فریاد بزند، حرکت می‌کند؛ حرکتی که لرزشش، معنایی از ایستادگی دارد. این رقص می‌گوید: شما صاحب روایت مرگ نیستید. حق سوگواری را نمی‌توان مصادره کرد.
در این معنا، رقص سوگوارانه نه علیه مرگ، بلکه علیه بی‌قدرتی است؛ تلاشی است برای بازپس‌گیری کرامت از دل خاموشی
جامعه‌ای در مرحله خشم
یک جامعه‌شناس یادآور می‌شود که جامعه ایران اکنون در مرحله‌ای حساس از سوگ جمعی قرار دارد. او با ارجاع به مدل پنج‌مرحله‌ای «الیزابت کوبلر راس» (انکار، خشم، چانه‌زنی، افسردگی، پذیرش)، معتقد است جامعه ما هنوز در مرحله میان انکار و خشم است.
در مرحله خشم، سوژه در تلاش است معنای فقدان را بازسازی کند. حرکاتی چون سوگ‌رقص، شاید نشانه عبور ناتمام از شوک جمعی باشد؛ جامعه‌ای که می‌خواهد بگوید: هنوز ایستاده‌ام، هنوز زنده‌ام.
وی هشدار می‌دهد که برخورد سیاسی یا امنیتی با چنین پدیده‌هایی می‌تواند روند طبیعی سوگ را مختل کند. او بر ضرورت ایجاد فضاهای عمومی امن برای تجربه‌ی سوگ جمعی تأکید دارد، چراکه جامعه برای التیام، بیش از هر چیز، نیاز به بیان آزاد احساسات دارد.
چرا آیین‌ها دگرگون می‌شوند؟
جامعه امروز ایران در حال بازتعریف رابطه خود با آیین‌های سنتی است. به گفته کارشناسان، دلایل متعددی در این دگرگونی نقش دارند:
۱٫ عامل اقتصادی: هزینه‌های سنگین برگزاری مراسم سنتی سبب شده بسیاری از خانواده‌ها به شیوه‌های ساده‌تر و غیررسمی‌تر روی آورند.
۲٫ تحولات نسلی و فرهنگی: نسل جدید میل دارد سوگواری را از قالب‌های مذهبی سنتی به شکل‌های شخصی‌تر منتقل کند مراسمی که بیشتر «بیان احساس» است تا «اجرای آیین»
۳٫ رسانه‌های اجتماعی: این فضاها سبب شده سوگ، از خلوت خانه و مسجد، به عرصه عمومی و جهانی راه یابد؛ هر مرگ به خاطره‌ای جهانی بدل می‌شود.
۴٫ تحولات سیاسی-اجتماعی: در شرایطی که جامعه احساس فشار و بی‌عدالتی می‌کند، شادی یا رقص در سوگواری، می‌تواند نشانه‌ای از پایداری، دهن‌کجی و بازسازی روحیه جمعی باشد.

سوگواری؛ فرایندی درمانگر برای بدن و جامعه
وی با تأکید بر جنبه درمانی سوگواری جمعی می‌گوید: جامعه، یک شیء فیزیکی نیست؛ روح دارد. اگر این روح نتواند اندوه خود را ابراز کند، دچار اختلال می‌شود.
او پیشنهاد می‌کند آیین‌هایی نظیر شمع‌افروزی، دعاهای عمومی یا گردهمایی‌های فرهنگی در فضاهای شهری می‌توانند بستری برای تبدیل خشم به همدلی باشند. چنین کنش‌هایی به جامعه اجازه می‌دهند از مرحله بحران به مرحله پذیرش برسد و حس وحدت را بازیابد.

از بدن فردی تا حافظه جمعی
رقص سوگوارانه، فقط یک حرکت نیست؛ آرشیو بدن‌هایی است که نمی‌خواهند فراموش شوند.
در هر لرزش، خاطره‌ای نهفته است؛ در هر چرخش، صدای خاموشی از درون تاریخ شنیده می‌شود. این حرکات، بخشی از حافظه فرهنگی جامعه می‌شوند، حافظه‌ای که در ستون فقرات، در عضله‌ها، در نفس‌هایی لرزان ثبت می‌شود.
بدن در حال رقص، بدن مقاوم است؛ بدنی که تسلیم نمی‌شود، بلکه حرکت را انتخاب می‌کند. این حرکت خشونت ندارد، اما فرسایش‌گر است؛ نظم مرگ را می‌ساید و از درون آن زندگی بیرون می‌کشد.

رقصی برای یادآوری، نه فراموشی
در نهایت می‌توان گفت «سوگ‌رقص» پدیده‌ای است در مرز میان درد و اعتراض؛ حرکتی که از دل محدودیت زاده می‌شود، اما خود آزادی را فریاد می‌زند.
در جهانی که فریادها شنیده نمی‌شود و کلمات به بن‌بست رسیده‌اند، این رقص یادآور است:
ما هنوز اینجاییم؛
ما هنوز به یاد می‌آوریم؛
ما هنوز بدن داریم، صدا داریم و امید به رهایی در ما زنده است.
در دل اندوه، گاهی تنها راه زنده ماندن این است که بر مرگ، .برقصی.